![]() |
![]() |
|
|
و رفتم و رفتم نه به جائي كه نمي دانستم به كجا؟ رفتم و رفتم تا اينجا نباشم كه هر گاه مي بينم طلوع امروز را در همانجائي هستم كه ديروز نيز بودم از زبوني و بيهودگي خويش بيزار مي شوم. فرار بدانجا فرار من احساس مي كنم كه پرنده گان مستند ديروزاينجا بودم امروز اينجايم پس كي بدنبال او خواهي رفت؟ دكتر علي شريعتي .......
....... پا را در قل و زنجير ميكند تا در گذشتهءخود ماندگار باشد. ...... مي گويد: دل كندن سخت است. چگونه از او دل را بگيرم و چگونه از دل خاطره شيرينش را. ..... چشم هايش بوسه زنان بر گلي كه بر جا پاي او روييده ودست ها نوازش گر و حامي اين تنها يادگار. ...... دل در بغضي خفيف فرو ميرود فكر فكر فكر ...... قل و زنجير را به يك باره پاره ميكند با آنكه تا چند لحظه پيش تر بي رمق بود بي مدد از غير بر مي خيزد. نگاهش را با نگاه قبل نمي توان مقايسه كرد. سرش را به بالا مي برد. نگاهش به آسمان نگاهي نو و جديديست. دشت فراخ عشق كه رو در رويش با افتخار مانده تلنگري تازه است بر روح خاموشش. با خود مي گويد: منتظر هستم اما نه اينجا و نه اينگونه. دلم را منتظر مي انگارم خاطره اش را خوش مي خوانم اما اينجا خار نمي مانم اين رسم عشق نيست. مي روم. مي روم به جستجو. من مي روم. من بايد خود باز او را جستجو كنم. من بايد خود او را باز يابم. من بايد خود اورا باز پس بياورم. ديگر منتظر گذشت زمان به اميد بخت و اقبال نخواهم ماند. تنها به او اميد مي بندم همانكه مي تواند. .... اميدش راه خود را يافت. او خدا را يافت. او خدا را حس كرد. با نگاهي جستجو گر به عابران اين دشت كه حال فراخ تر از قبل رو در رويش مي نمود راهي شد. راهي شد تا به جستجو رود او را بجويد و عشقش را باز يابد و بگويد كه خدا ياريش كرد مانند .... امير |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه بیست و سوم اسفند 1384ساعت 3:43 توسط |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| پیوندهای روزانه |
|
خانواده سبز گوگل آرشیو پیوندهای روزانه |
| نویسندگان |
|
ali نسترن |
| پیوندها |
|
گل مرداب دانلود بهترین موزیک های ایرانی هیچ چیز ساحل مواج شاهزاده قصه ها تنها ترین اون یکی تنها ترین تو بیا فانوس شبهایم Dark angle نگاه عشق |
|
RSS
|