تبليغاتX
عشق سرد - رد.....

گل من باش یارا ! خار با من.

رخ از تو دولت دیدار با من.

تو مهری من زمین بی قرار

به دورت ((گردش بسیار)) با من.

شمار بوسه را از کام من خواه

 لب شیرین زتو مقدار با من.

تو در خواب گران آسوده تا صبح

به شب ها دیدهء بیدار با من.

لبم در بوسه بازی با لبت گفت:

خموشی از تو و ـ گفتار با من!

مهدی سهیلی     

.........

         ........

پنجه ام با ربودن

قطره اشکی

از شیشه ای بخار گرفته 

زنده می شود.

.....

این آغاز یک حرکت است.

و شایدم پایانی دگر.

.....

انگشتم بر شیشهء گریان

حیران می شود.

جاذبه شیشه اجازه جدایی

نمی دهد.

سرگردان

بر روی شیشه حرکت میکند.

.....

    نرم و آرام

.....

هرجا که عبور می کند

سبز می شود و

درختی جلوه می نماید.

حالا کمی سریعتر قدم بر می دارد.

لحظه ای هواسش پرت می شود

لغزش انگشت بر شیشه

ناگهان

سر می خورد.

کمی آنطرفتر

بر شیشه  فرود می آید.

از رد

فاصله گرفته.

......

 رد او بریده شده

.....

قدم بر می دارد

به امید به انتها رسیدن.

کمی از راه گذشته

نای ادامه دادن نیست.

تصمیم به جدایی می گیرد.

اما تا جدا می شود

باز می گردد و

این بار

تنها

و تنها

یک اثر می گذارد.

یک قدم بر می دارد.

یک قدم که بر آن ادامه ای نیست.

حال دور نمایش را

می نگرم.

یک نام بود.

یک نام که قطرات میعان یافته

آن را به پشت میله ها می برند.

تنها

   و

                   تنها ....

امیر      

 

+ نوشته شده در  شنبه سیزدهم اسفند 1384ساعت 1:54  توسط |