تبليغاتX
عشق سرد

عشق سرد

 

 

عرق


سلام
...............
اینجا آسمان ابریست ، آنجا را نمیدانم… اینجا شده پائیز ، آنجا را نمیدانم… اینجا فقط رنگ است ، آنجا را

نمیدانم…

اینجا دلی تنگ است ، آنجا را نمیدانم. وقتی که بچه بودم هر شب دعا میکردم که خدا یک دوچرخه به من بدهد.

بعد فهمیدم که اینطوری فایده ندارد. پس یک دوچرخه دزدیدم و دعا کردم که خدا مرا ببخش...

هی با خود فکر می کنم ، چگونه است که ما ، در این سر دنیا ، عرق می ریزیم و وضع مان این است

و آنها ، در آن سر دنیا

 عرق می خورند و وضع شان آن است! … نمی دانم ، مشکل در نوع عرق است 

یا در نوع ریختن و خوردن...


دکتر شریعتی

چهارشنبه بیست و پنجم آذر 1388 |

 

شرط عشق


سلام
.......................

دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد. نامزد وی به عیادتش رفت و در میان

صحبتهایش از درد چشم خود نالید. بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند. مرد جوان عصا زنان به

عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید. 

موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود. همه مردم می گفتند چه

خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد. 20سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت، 

مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود. همه تعجب کردند مرد گفت: "من کاری جز شرط عشق را به

جا نیاوردم.

پنجشنبه نوزدهم آذر 1388 |

 

به دنبال خدا نگرد

سلام

سه سال که ننوشتم...

چرا؟
..............................

به دنبال خدا نگرد .....

خدا در نگاه منتظر کسی است که به دنبال خبری از توست.

در قلبیست که برای تو می تپد ....

خدا در لبخندی است که با نگاه مهربان تو جانی دوباره می گیرد ...

خدا آنجاست .......


سه شنبه هفدهم آذر 1388 |

 

افسوس...

به نام خدا

سلام


می دونید یه جمله ای رو خوندم خیلی تحت تاثیر قرار گرفتم و روش فکر کردم در مورد من که درست بود.


افسوس...


آن زمان که باید دوست داشته باشیم کوتاهی می کنیم....


آن زمان که دوستمان دارند لج بازی می کنیم....


و بعد برای آنچه از دست رفته افسوس می خوریم...

......................

من که افسوس خوردم

و قبول دارم بعضی اوقات اشتباه کردم

.....

یا حق


جمعه هفدهم فروردین 1386 |

 

به آسمان هم نگاهی کن....

به نام خدا

سلام

بعد از مدتها اومدم

...................

میدونید بعضی موقع ها جدائی و فاصله هم خوبه

وقتی از چیزی یا کسی فاصله میگیری

میتونی کمی بیشتر به اون موضوع فکر کنید

با یه نگاه دیگه

خوبه کمی با خودمون خلوت کنیم

.............

برسرآنم که گر ز دست برآید

دست به کاری زنم که غصه سر آید

خلوت دل نیست جای صحبت اضداد

دیو چو بیرون رود فرشته درآید

..............

با دستانمون داریم خودمون رو نابود می کنیم

بهتره کمی از خودمون فاصله بگیریم

تا کمی به خودمون نزدیک بشیم

................

دوست من گاهی هم به آسمون نگاه کن

یا حق


جمعه بیست و هشتم مهر 1385 |

 

عشق یا مسخره بازی,کدوم؟

سلام

.............

تا کی میخوایم بریم

تا وقتی که خیلی هامون هنوز نمی دونیم

کجا میخایم بریم!!!

تا کی از این عشقای رمانتیک

تا کی وقتی با مثلاً عشقت

که همون دوست پسر یا دخترته

بهم میزنی میای میگی هیچ عشقی وجود نداره...

........

بعد چند وقتم یه دختر باز یا یه پسر بازه حرفه ای میشی...

..........

تا کی میخوایم از خودمون

از خدای خودمون دور بشیم...

........

می دونید رفتن خیلی مزخرفه

بیایید همه یه تصمیم جدی بگیریم و برگردیم....


شنبه بیست و چهارم تیر 1385 |

 

سلام

امیر جون من از شما تشکر می کنم

خودت می دونی چرا دیگه!!

........

در فکرشم که به عشق سرد یه تکونی بدم

ظاهر جدید و یه سری کار دیگه..

بزودی

.........

عمرتون صد شب یلدا

دلتون قد یه دریا

توی این شبای سرما

یادتون همیشه با ما

..............

من که تمام عشقای دنیا رو سه طاقه کردم

تا بعد......

                                                علی


دوشنبه نوزدهم تیر 1385 |

 

تولدم مبارک.......................

سلام دوستان

تولدم مبارک

۱۵/۳/ x

شمع x سالگی رو فوت کردم رفتم تو x سال

کادو تولدم به شما!!!!!!!

آقا سعید که قرار باز بنویسه.

مبارکه

در ضمن هیچ کس از رفقا به من تبریک نگفت!!!

رسم زمنه اینه دیگه

در ضمن اون بهتر از عشق رو خودتون باید پیدا کنید

اگه من بگم چیه لوث میشه.

یا حق


سه شنبه شانزدهم خرداد 1385 |

 

سلام...

سلام

خودم نمی دونم چند ماه که نیستم

خلاصه بازم سلام

نمی دونم انگار دیگه امیر نمی خواهد بنویسه

چراش رو نمی دونم....

امیر قشنگ می نوشت٬اما میخواد بره!!!!

نمیشه مجبورش کرد

از همینجا ازش تشکر می کنم خیلی زخمت کشید

قلم زیبائی داشت.

.....

راستی عشق الان کیلوئی چنده؟؟؟

خیلی وقته نرفتم دنبالش.

آخه بهترش رو پیدا کردم!!

....

یا حق

علی

 

 


پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 |

 

مخلص شما هم هستیم.....

سلام

عجب روزائی با این وبلاگ داشتم

چه دوستائی پیدا کردم

خیلی از دویتان به من لطف داشتن و هنوز دارن

قابل میدونند و یه سری میزنند

این شعر تقدیم به همه شما

...........

عمرتون صد شب یلدا

دلتون قد یه دریا

توی این شبای سرما

یادتون همیشه با ما

.....

با آرزوی موفقیت برای شما

مخلص شما علی

یا حق

 


سه شنبه بیست و هفتم دی 1384 |

 

تولدم مبارک...

سلام

امرو ٬آره امرو دقیقاْ یک سال گذشت

یک سال چه زود گذشت با تمام خوبی ها و بدی ها

سختی ها و خوشی ها

و امروز وبلاگ عشق سرد یک ساله شد

......

 پارسال تنهائی می نوشتم

و اگه خدا بخواهد

 از امروز به بعد با امیر و نسترن در کنار هم میخوایم بنویسیم.

تولدم مبارک


شنبه سوم دی 1384 |

 

تقدیم با عشق و احترام...

سلام

(تقدیم به خواهرم باران)

شاید یکی از مبهم ترین واژه ها عشق باشد

اصلاْ نمی دونم تو این زمونه عشق هم وجود داره

شاید بشه اینطور گفت:

عشق یعنی دوست داشتن با صداقت

صداقت مختص انسان های شجاع است.

همراه تمام زیبائی های عشق جدائی هم شاید روزی به عشق بپیوندد.

شاید سخترین جدائی٬ جدائی از روی عشق باشد نه نفرت...

جدائی همرام با عشق میتونه همون ایثار باشه

و ایثار در عشق مختص یک نفره

کسی که عاشق تر.......

خواهرم باران اینو یادمون باشه

انسان تو زندگیش برای بدست آوردن بعضی ها یا بعضی چیزها

 باید ازشون بگذره تا بهشون برسه

مثل خوشبختی کسی که شاید باید ازون بگذری تا بتونی خوشبختیش رو ببینی

شاید مثل کاری که خود تو انجام دادی.

 خواهرم باران

همیشه اونائی که مدعی عشق هستند میذارن و میرنند...

خواهرم باران امیدوارم

روحی به بلندای آسمان و لطافت باران داشته باشی...
                                                       

                                                                        با احترام و عشق

                                                                        علی نویسنده عشق سرد


چهارشنبه سی ام آذر 1384 |

 

عشق پاستوریزه!!!!

عشق پاستوریزه!!!

یه روز با یه نفر حرف میزدم

چی می گفتیم

......گفت: تو هم عاشق یکی دیگه میشی یه عشق تازه پیدا میکنی

گفتم: مگه عشق کشکه که برم از مغازه بخرم

گفت: آره می خوای برم برات بخرم......

گذشت...

یه روز داشتم از سوپر مارکتی سر کوچه رد می شدم گفتم بذار بپرسم عشق داره

گفتم: سلام حمید آقا

عشق هم می فروشید

گفت: آره چه جورش رو میخوای

گفتم: چه جورش رو داری

گفت:عشق کشکی عشق ماست ماسکی عشق دوغکی و....

گفتم: محلی یا پاستوریزه

گفت:اونا که تو سطل جلو دره محلی

اینا که بسته بندیه تو یخچال پاستوریزه....

آقا خلاصه بگم

من که باورم نمیشد

گفتم بذار یه امتحانی کنم

یه بسته عشق پاستوریزه ماست ماسکی خریدم

می دونید مزش خیلی با حاله اما اگه زیاد بخوری حالت رو به هم میزنه

....................

میدونید واقعیت اینه که عشق های امروزی اینطورند

اگه می خوای بخری به چندتا چیز دقت کن

اول که مهم نیست مارکش چیه مال کجاست مهم اینه که پاستوریزه باشه

دوم تاریخ مصرفش رو ببین سالمش حال آدم رو بهم میزنه چه برسه به فاسدش

حتما تو یخچال نگهداری کنید

زیاد هم مصرف نکنید فقط برا اینکه مزش رو بدونید اونم اگه طالبید

و گرنه چیزه خاصی نیست.

..........................

در آخر هم اگه عشق واقعی یا دریای عشق خلاصه هرچی از عشق میخوای تو یه کلام بگم

......................مادر....................

 


دوشنبه هفتم آذر 1384 |

 

عشق تعطیل

سلام

دوستان  از امروز به بعد عشق و عاشقی

تعطیل

می خوام آزاد باشم

فقط خودم فقط خودم

ما که خودمون رو از این قافله جدا کردیم

بی خیال عشق و عاشقی

میل با خودتون

عشق تعطیل.


شنبه بیست و هشتم آبان 1384 |

 

زندگی رو از کجا شروع کنیم

سلام

می دونید بعضی موقعه ها فکر می کنم که زندگی رو از کجا باید شروع کرد

چه طور باید شروع کرد

با کی باید شروع کرد

تا کجا میشه بری

چه طور بری

اینجا اگه می گم زندگی منظورم یه زندگی نو و تازه

همون زندگی که دو نفر میشن یه نفر

همون یه روح تو دوتا بدن خودمون

بعضی ها میگن:

زندگی رو باید با عشق شروع کرد

با اون که دوسش داری

تا ته دنیا تا قیامت بری

البته دست تو دست هم مشکلات زندگی رو بدرقه کنید

بعضی ها هم میگن:

نه بابا عشق چی

کدوم عشق...

مردا که نامردن

پول ندارن

بچه سوسوله

در ضمن این پسره

در حد من نبود

.....

کدوم عشق...

این دختر رو میگی

نه بابا زن زندگی نبود

می دونی چیه

دختری که با یه پسر دوست بشه زن زندگی نیست

(البته میگن تا دیروزاین پسر سوسوله و این دختر واسه هم میمردن)

اینا هم قبلاً مثل دسته اول فکر می کردند

اما چرا کارشون به اینجا کشید

خودمونی بگم شاید با هم رو راست نبودند

اگه زندگی قراره مهمترین پایش عشق باشه باید عشق پاک باشه

راستی این وسط عقل و منطق هم یادتون نره

به نظر من زندگی رو باید از صداقت شروع کرد.

نظر شما چیه؟


دوشنبه بیست و سوم آبان 1384 |

 

تولد آینه

تو هیچ وقت پس از صبر من نمی ایی...

چه قدر انسان بزرگ است و وسعت حجم دنیا بزرگتر اما

عزیزکم :وسعت سهم من و تو از آن فقط به اندازه طول زنجیری ست

که به پایمان بسته است. امابرای رسیدن به آنچه دلمان میخواهد

این دنیا خیلی کوچک و حقیر است

درست عکس او که تا دلت بخواهد خودش و دلش بزرگ است.

به راستی که انسان بودن وماندن در این دنیا چه سخت است

چه رنجی می برد آنکس که انسان است و از احساس سرشار...

نوشته شده توسط هیوا

(این نوشته جواب نوشته قبلی من به نام من تا آخرش پای عشقم هستم نوشته شده)


سه شنبه سوم آبان 1384 |

 

من تا آخرش پای عشقم هستم...

به نام خدا

سلام دوستان عزیز

...............

عشق یعنی چی؟

این سوال عنوان نظر سنجی وبلاگ بود

که اکثراً گفته بودن

عشق یعنی یکی شدن

که خودم با صحبت هائی که با دیگران داشتم

اکثراً همین رو میگفتن

که نظر خود من هم همین بوده و هست

...

عشق چیزیه که همه دنبالش هستند

هرکه بگه عشق چی بابا این بچه بازی ها رو ول کنید

مطمئن باش یه روزی عاشق بوده

اصلاً اساس هستی برپایه عشق بوده و خواهد بود

بدون عشق نسل آدمی نابود میشه

...

از اونجائی که آدم تو زندگیش به دنبال بهترین هاست

تو عشق هم همین راه رو دنبال میکنه

نظر من اینه که این اشتباه است

اگه آدم قدر عشقی رو که داره بدونه و خدا رو شکر کنه

فکر نکنه کس بهتری رو میتونه پیدا کنه

اگه این خوبه حتماً از این بهتر هم هست

مطمئن باش لذت واقعی عشق رو درک میکنه

میفهمی عشق چیه

هوس چیه

...

قدر هم رو بدونید

اینجا بحث دوستی بین دو نفر نیست

اینجا صحبت از دوست داشتنه

....

ودر پایان میخوام بگم

من قدر عشقی رو که دارم میدونم و تا آخر عمرم هم همین عشق رو میخوام

حالا هرکی هر چی میخواد بگه بذار بگه

عشقم برام مهمترین چیزه

و تا آخرش هستم

....

عشق یعنی لحظه های التهاب

عشق یعنی لحظه های ناب ناب

عشق یعنی همچو من شیدا شدن

عشق یعنی قطره و دریا شدن


پنجشنبه چهاردهم مهر 1384 |

 

هنوز زنده ام...

سلام

بعد از یکماه ونیم بازم اومدم

حالا کجا بودم بماند

انگار بعضی از دوستان خبر داشتند

ما رو با ایمیل هاشون شرمنده کردند

جالبه که بدونید

آمار وبلاگ این چند وقت دوبرابر شده

از همه دوستان ممنونم و کلی شرمنده لطفشونم

قرار بود هیوا هم بنویسه اما نمیدونم چرا اون دیگه نبوده

.........

بسمه تعالی

(دست پاچه شدم نمیدونم چی بگم)

اگه کسی دوست داری فقط دوستش داشته باش

حتی اگه اون دوستت نداره

هر چی باشه اونم آدمه دل داره

حتی اگه دلش از سنگ باشه

محبت مثل همون قطره آب میمونه که آخرش دل سنگ رو سوراخ میکنه

.....

عشق یعنی آغاز فاصله ها

عشق یعنی تنگنای خاطره ها

عشق یعنی لحظه های بی کسی

رفتن و رهگذر از کوچه های دلواپسی

عشق یعنی مستانگی،دیوانگی

آغازی از برای جاودانگی

عشق یعنی عاشق در تار و پود

زانو زدن بر دامن یاس کبود

.....

و آخرین جمله از کتاب عشق یعنی..

صورتت رو براش صاف وصوف کنی

یا حق


پنجشنبه سی و یکم شهریور 1384 |

 

عشقی که می خواهیم بگیریم بستگی به عشق دارد که ابراز کرده ایم

سلام

ميدونيد بازم قصه عشق و عاشقی

خودتون بخونيد

ميدونيد دور ما آدمهای زيادی زندگی ميکنن که اونا هم يه روز عاشق ميشن

ميدونيد يه روز يکی از اونا از قصه عشقش برام ميگفت چقدر عاشقه اما يه روز که ليلی خانمش گذاشت و

رفت يه مدت آواره بيابون بود ولی به زودی يه مجنون ديگه و يه عشق ديگه بش گفتم چی شود پس مگه

عاشق نبودی گفت آخه اون رفت اطرافيان گفتن بده تنها باشم.

اما يه دوسته ديگه که ليلی خانمش رفت يه مدت هم اون اوره بيابون ها بود ولی بزودی يکی ديگه پيدا شد

به اين يکی گفتم چرا مگه عاشق نبودی گفت بودم من عشق رو ساختم اما اون لايق عشق من نبود و از

اين جور حرفا

يکی از آشنايان که خودش ليلی بود و چند وقتی از مجنونش خبری نبود ولی برای خودش يه چيزی ميگفت

که تسکين دردش باشه

يا ليلی ديگه که سنش هم کمی کم بود از عشق ميگفت از آتش سوزان عشق نميدونم اين ليلی کی يه

مجنون ديگه پيدا ميکنه

يا يکی ديگه يه دنبال مجنون ميگشت خيلی دلش ميخواست عاشق بشه

خلاصه بگم از اين عشق ها زياد ديدم

اما منم تو عمرم يه بار عاشق شدم يعنی افتادم تو دام عاشقی نفهميدم نفهميدم

اما اين ليلی خانم ما که خيلی خانم بود يه روزی گذشت و رفت ولی نفهميدم چرا

بعد از اون جريان که چند ماهی ميگذره نتونستم يعنی نخواستم يه ليلی ديگه داشته باشم

من پشت دستم رو داغ کردم که ديگه عاشق نشم

خوب لازم اينجا از بعضی از دوستان تشکر کنم که ميان نظر ميدن آدرس وب لاگ رو ميدان به دوستاشون و

و خلاصه کلی ما رو شرمنده ميکنن

سما خانوم - آقا میثم - ساغر خانوم - صبا خانوم 

آقای تک و تنها-  آقا آیدین - آقا مجتبی

آقا سید

و از این به بعد هیوا خانوم از بچه های جای خالی تو نوشتن کمکم میکنه

یعنی یه مدتی میخوام نباشم

.........................

در پایان

هر کس بد ما به خلق گوید

ما چهره ز غم نمی خراشیم

ما نیکی او به خلق گوئیم

تا هر دو دروغ گفته باشم

یا حق


چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384 |

 

فقط یک نکته دانم...

سلام

نميدونم تا به حال براتون پيش اومده

يه چيزيو يا يه کسی رو از دست بدی ولی يه حسی بهت بگه يه روزی باز بدستش مياری

نميدونم چی باعث دوری قلب آدما ميشه

نميدونم پس اين معرفتی رو که ميگن چی کارش ميکنن تو دلشون خاک ميکنن

نميدونم چی باعث ميشه که عشق بين آدما سرد بشه

نميدونم چرا بعضی ها وسط راه گير ميزنن

نميدونم چرا بعضی ها معنی عاشق بودن رو نمی فهمن

نميدونم چرا بعضی ها ادای عاشق بودن رو در ميارن

خلاصه

يار زياده عاشق تب دار زياده قلب گرفتار زياده ولی عشق بايد عشق باشه

اصلاً ميدونيد چيه...

چه ميداند کسی؟شايد که او هم

دلش زير نگاهه من تپيدست

چه ميداند کسی؟شايد شبی هم

به يادم آهی از دل برکشيدست

چه ميداند کسی؟شايد در آن روز

که وحشی بود و با من ناز ميکرد

دلش با صد هزار مهربانی

به رويم در نهان در باز ميکرد

چه ميداند کسی؟شايد در آن شب

که چشمانش به تاريکی درخشيد

نگاهش انتظار ديگری داشت

که يک دم در نگاهم ماند و لغزيد

چه ميداند کسی؟ شايد در آن روز

که دزدانه به چشمم چشم ميدوخت

بر زبانش حرف ديگری داشت

نگاهش از نگاهم می سوخت

نميدانم ولی يک نکته دانم

که گر در انتظار من بميرد

دل دختر غروری زنده دارد

که هر گز مهر از لب بر نگيرد

.....................

یا حق

 


چهارشنبه دوازدهم مرداد 1384 |

 

کاروانسرای دل

سلام

مخلص هم دوستان

نميدونم چرا بعضی ها دل خودشن رو ميکنن کاروان سرا

هرکه از راه ميرسه ميکنن تو دل خودشون فرداش هم پرتش ميکنن بيرون

جالبه بايد مواظب باشن يه دفعه دلشون رو تو کاروان سراه دل يکی جا نذارن

بله آدم خوبه تو زندگيش رو راس باشه

به قول بعضی ها من بچه ام هنوز ولی بچگی يه بچه به خاطره صداقتش

بعضی ها که بزرگن و عاقل دوس ندارن راست بگن همش دروغ ميگن چون ميترسن وجدشون

رو هيچ کس دوس نداشته باشه يا هزار تا دليل ديگه

اصلاً ميدنيد چيه بريد از اون کسی که دروغ ميگه بپرسيد چرا دروغ ميگه

اگه من گفتم عشق يعنی پاکی وجود تو ای نازنينم يعنی تو رو صادق دونستم

درسته شايد هجده سالگی زود باشه برايه عاشق شدن اما برای صادق شدن و صادق دونستن نه

از اين شعر خوشم امد گفتم برای شما هم بنويسم

از کنارم رد شدی ای نازنين

تو خونه دل جا کردی ای نازنين

با نگاهت يک عمر زندگی کردم

نفهميدم نگاهت آتشين است ای نازنين

از سردی نگاه تو ای نازنين

قلب من آتيش گرفت ای نازنين

اون عبور سرد آتشينت

يادم نميره قلبمو سوزوندی ای نازنين

يادم باشه به دل بگم ای نازنين

نازنين دل بر تو نبود اين نازنين

يا حق


چهارشنبه پنجم مرداد 1384 |

 

اگه دیدی...

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد سمتت بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون واسش قشنگی

اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه بدون دوست داره

اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته

اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه بدون دیوونته

اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چی بودی

اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون بدونه تو می میره

اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون بدون تو مرده

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده...

اگه دیدی هنفر با همه زمونه به خاطر تو جنگید بدون  فقط عشقش توئی

منبع:http://www.fereshteamazbehesht.persianblog.com


شنبه بیست و پنجم تیر 1384 |

 

آخرین برگ عشق سرد...

سلام

يه روز اين وبلاگ رو را انداختم يه روز هم بايد تعطيلش کرد

شايد اون روز رسيده باشه

يه روز يکی بود که حتی به خاطره اونم که شده می نوشتم اما اون يه نفر ديگه نيستش

خوب ديگه روزگاره نميشه کاريش کرد يه روز يکی مياد و دلتو بر ميداره و ميره که ميره

اين شعر هم برای پايان کار ميزارم از شعرای خودمه

نميدونم هر موقع که دلم ميگرفت اينو ميخوندم بغض سنگينی گلومو ميگرفت اما نميدونم چرا نتونستم يه ذره

اشک بريزم که کمی آروم بشم

خوب ديگه زياد حرف زدم

اينم شعر

ستاره خاکی 

دل شکسته من   بال و پری بگيرو

بيا بريم از اينجا   از غربت آشنا

بيا بريم آسمون   بريم توي کهکشون

بريم پيش ستاره   ستاره بيقراره

ميگه که ای آدما   ای غريبه آشنا

منم يه روز مثل تو   تو سينه قلبی داشتم

که توش گل سرخ عشق   گل رازقی کاشتم

يه روز يکی ره گذر   از کوچه دل گذشت

نميدونم از جفا   يا که ز روی وفا

بر سينه من نشست   شاخه گل رو شکست

گفتم که اين شاخه گل   هستی اين زمين

اونو کجا ميبری   آخه بی عشق ميميره

گفتش که فصل   خزون نزديکه و ميميره

بايد بره به بهار   بره به ديار يار

اگه غريب بمونه   بی يارو کس بمونه

اون پاييزه دل فريب   مياد پيشش ميمونه

خودتو هستی تو   ماله خودش ميکنه

يه روز ميزاره ميره   اينه رسم زمونه

بارون غم ميباره   آسمون اشک باره

بر تن زخمي گل   مرهم غم ميزاره

ميگه که ناله بزن   ديگه کسی نمونده

توي شهر بی کسی   کسی جز غم نمونده

برو بشو ره گذر   از ره آسمونا

برس به پيشه خدا   اونور کهکشونا

بگو با ناله دل   عاشق شدم خدايا

آخه عاشقی جرم   تو اين دور و زمونه

به غيره تو دل بستن   شده کفره زمونه

ميگن که عشق شما  از رو هوس ميگذره

مثل صدای پاها   از دالن قلب ما

با يک صداي تق تق   ميشکنه و ميبره

بگو آخه خدايا   عشق منم هوس بود

نميدونم خدايا   که اين چيه گذاشتی

بر در سينه ما   صداي پا گذاشتی

ديگه نميرم زمين   بذار پيشت بمونم

که تو سياهي شب   با غم دل بخونم

عشق زمينی عشقه   از عشق تو سرشته

از عشق اين زمينی   به آسمون رسيدم

که من خدای عشق   تو کهکشونا ديدم

شاید یه روز برگشتم...

به یاد قدیما

پایان.


شنبه یازدهم تیر 1384 |

 

میرم تو هم بیا...

دیگه خسته شده بودم...

از خودم از رنگ و بوی شهر...

گذاشتم رفتم یه جای دور آره رفتم ولایت...

مردمش هنوز با صفاند.

تو یه خونه با صفا پیش یه مامان بزرگ مهربون...

صبح ها سرشیرو نون چای رو می خوردمو می پریدم رو اسب و د برو...

تو صحرا تو علفا چه حالی میده

باد خنک می خوره تو صورتت انگار رو زمین نیستی

یا داری تراکتور می بری اونم با دنده پنج چه صدای با حالی میده

اونجا که می بینی آسمون چه رنگیه!

شبای صحرا

تکو تنها برای آبیاری زمینا یه بیل رو دوشت و یکی از این ضبط شارژیها هم دستت که

داره می خونه

من مرد تنهای شبم

صد قصه مانده بر لبم

یا این آهنگ معین:

سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه

آخه عشق یه عاشق با ندیدن کن نمیشه

خلاصه هر جور که حال میکنی

واقعا تنهای و سکوت شب هم برای خودش حالی داره

فقط گهگاهی صدای گرگا یا سگهای تو صحرا سوکتشو می شکنه

اونجا که می فهمی آسمون شب یعنی چی

اونجا می تونی از خودت آزاد بشی

هر جوری که می خوای باشی

اونجا می تونی داد بزنی

از یاد رفته را قدرت فریاد نیست

خودمونو زندونی کردیم تو یه قفس به اسم شهر

تو قلبا مون به جای محبت و دوستی نفرت کاشتیم

اگه تو هم خسته شدی بزارو برو ...

ولی خاطره ها میماند....

به یاد قدیما که به همدیگه گل میدادیم...

یا حق...


پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384 |

 

هستی

  1.  تمام هستی من نگاهیه که اگه نباشه همخونهء نیستی میشم به هم زدن پلکش همون هجوم موج دریاست که گاهی لطف   می کنه   

  2. وبه سمت ساحل میاد چطور بگم حجم نگاهت چطورآبروی نداشته 

  3.  وازه های عشق رو به باد میده تمامیت اراضی وجودم به نام لبخند   پاک تو سند خورده

  4.                                                       

  5. همهء حرفهای من آغوش بازیست برای در هم فشردن روح احساس توکه حتی چشمهایت هم رازدارند و چیزی بروز نمیدهند

کاش داشتنت اینقدر سخت و سنگین نبود تا در صلح و صفا با هم به هم می پیوستیم  اما   می گن راحت بدست آوردن هم زیاد مزه نداره همه چیز رو به جون می خرم فقط برای اینکه روزی از احساس داشتن وبودنت لذت ببرم

 

       هیوا


جمعه سیزدهم خرداد 1384 |

 

یه سلام پر از شکوفه های نارنج تقدیم به دلای پاکتون

به قول مریم سلام اولین ستاره ایه که به مخاطبش چشمک میزنه

من هیوا  اهل کوچه های آسمان  دختر ایران از امروز همراه علی آقا مدیر سایت با شما هستم .ما میخوایم تو دنیایی که

سلامت را کسی پاسخ نخواهد گفت

سرها در گریبان است

طلسم بی وفایی ها رو بشکنیم  بعد به یه بستنی سرد مهمونتون کنیم.

برای همیشه به خاطر بسپار :

تو زیبا و دوست داشتنی هستی

عشق میورزی به هر بهایی

اما محبت وتوجه را گدایی نمی کنی.

 عشق سرد   (به دوستان خود بگویید)


دوشنبه نهم خرداد 1384 |

 

سلام به اهالی عشق سرد


دوشنبه نهم خرداد 1384 |

 

جدائی...

جدائی....

اینقدر اعصاب خورد شد که وقتی دیدم یکی از دوستان تو تابلو گفتمان گفته

می خواهیم از هم جدا شیم

اصلان یعنی چی...

این عشقا تا کی ...

این دوست داشتن ها تا کی...

این جدائی ها تا کی...

این عشق و نفرت ها تا کی...

اگه همو دوس دارید پس چرا از هم جدا می شید

یا اینکه وقتی تو جمع دوستانه خودتون هستید( هم دخترها هم پسرا)

آره با یکی دوست شدم فلانو بلانه...

گذاشتمش سرکار...

و کلی از این حرفا که همتون بلدید...

بعد دو روز دیگه که تموم شد اعصابت خورد میشه....

میری به همون دوستات میگی نفهمید دوسش داشتم...

من خیلی دووسش داشتم بعد دوستات هم میگن بابا قیچیت کرد

و کلی بهت می خندن...

اون موقعه که با هم بودیت کلی همو دوس داشتید حالا چی شده

خوب شد رفت...

اگه خوب شد رفت چرا پس میری تو اتاقت زار زار گریه می کنی (خانوما)

اگه خوب شد که رفت چرا پس مثل کوه زهر مار شدی که نمیشه نگات کرد(آقایون)

خوب بیخیال اعصاب خودم به اندازه کافی خورده

ولی دوس نشید یا اگه هم میشید مثل دو تا آدم همو دوس داشته باشید

حالا اینم شعره جدیدم:

مرو جانم به قربانت

مگو دیگر نمیائی

که میمانم اسیرانه

در این زندان تنهای

مرو مگذار که بر گیرم

در آغوش این غم دل را

مرو که بی تو هیچ هستم

در این دنیای رسوائی

مرو،مگذار که من مستم

که جام غم در دستم

مر برگرد که من خسته ام

در دل را به خود بستم

مرو بی تو هم آواز

دل سردم شده پائیز

پرستو رخت بر بسته

شمع از پروانه شد خسته

مرو بی تو مه و مهتاب

گل سرخ و دل بی تاب

ره عشقمم شده پر تاب

دلم از غم شده کم تاب

مرو برگرد که برگردیم

که می دانم که هم دردیم

که می گفتی که همرنگیم

چرا باهم به نیرنگیم

کجا رفته صفای دل

که بغض از کینه بگشایم

که اشک دیدگانم را

برای عشق بر افشانم

 

 

 


جمعه ششم خرداد 1384 |

 

عشق هرگز نمیمیرد...

وقتی که کوچولو بودم همیشه وقتی این کلمه رومی دیدم

عشق هرگز نمیمیرد

با خودم می گفتم یعنی چی؟

عشق چیه!!

از داداشم که بزرگتر بود می پرسیدم این یعنی چی...

یه نگاهی به من می کرد و می خندید...

بعداً می فهمی می گفت حالا برات زود ...

یه روز دیدم رو دیوار این قطعه رو هم زده کنار اون یکی

زیبا رویان بی وفایند؟!

این دفعه بدون اینکه ازش بپرسم خودم کمی فکر کردم

ایندفعه نمی دونستم وفا یعنی چی ...

با خودم گفتم خوب حتماً برام زود بعدا می فهمم...

سالها گذشت علی کوچولو کمی معنی اینا رو فهمید

یادمه اولین بار که با یه دختر دوست شدم دنبال فهمیدن اون دو جمله می گشتم

نمی دونم چرا هرچی می گشتم انگار ازش دور می شدم

ولی دیدم هیچ احساسی به اون دختر انگار نداشتم

گذشت تا با یکی دیگه دوست شدم وباز هم همون داستان از ما گشتن و پیدا نکردن

یادمه برای اولین باری که قصه لیلی و مجنون رو شنیدم فکر کردم با هم دوست بودن

 ونتونستن با هم عروسی کنند خلاصه کلی فکر دیگه  و بازهم نفهمیدم اون دو جمله

 یعنی چی تا گذشت و گذشت تا یه روز

با یه دختری آشنا شدم

یادمه وقتی اولین قرای که گذاشتیمو دیدمش آره زمستون بود

وقتی که از دوستاش جدا شد اومد طرف من باور کنید یه لحظه انگار از این دنیا خارج

شدم فقط اونو دیدم وصداشو شنیدم

اصلاً یادم نمیره چه طور اومد طرف من انگار خیلی ساله که میشناسمش

بعد از اون قرار داشتم می رفتم مشهد همش تو راه به اون احساس و اون خانوم

 کوچولو فکر می کردم چرا اینطوری شدم

اصلاً انگار با همه اون دخترا فرق می کرد یه احساس خاصی بهش داشتم

باورتون نمیشه خیلی خیلی دوستش داشتم یه لحظه فکرش از سرم نمی رفت

تو خیابون به هیچ کس نمی تونستم نگاه کنم

حتی نمی تونستم نسبت بهش یه ذره فکر بد کنم

بالاخره معنی عشق و فهمیدم ولی عشق هرگز نمیمیرد و زیبا رویان بی وفایند رو نه

تا گذشت و گذشت که یه روز مثلاْ بهاری

نمی دونم چی شد خانوم کوچولو من گذاشت و رفت

 که البته این خودش داستان داره

وقتی فهمیدم که دیگه ندارمش اولش بغض گلوم رو گرفت

با خودم گفتم چته اینم مثل بقیه اون دوستیها بوده حالا تو یه احساسی داشتی

روزا می گذشت اما نمی دونم چرا نمی تونستم فراموشش کنم

خلاصه سرتونو درد نیارم فهمیدم عشق هرگز نمیمیرد یعنی چی

خانوم کوچولو تو چشم من از هر کسی قشنگ تر بود

وقتی گذاشتو رفت فهمیدم آره زیبا رویان بی وفایند

خلاصه اینکه فهمیدم چرا هنوز دوستش دارم

 و دوست داشتن هم دست خود آدم نیست که روز بخواد کسی رو دوست داشته

 باشه و یه روز نخواد

آره خانوم کوچولو هنوز دوستت دارم


شنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1384 |

 

حرف دل...

تو دلم یه دنیا حرفه

که می خوام بگم براتون

تو بگو به من کجائی

تا ببوسم خاک پاتون

آقا جون دلم گرفته

مثل آسمون پائیز

می دونم مرغ دل من

دوباره کرده هواتون

با خودم یه نذری کردم

که اگه تو رو ببینم

با همون نگاه اول

جونمو بدم براتون

گل زهرا گل زهرا

گل زهرا گل زهرا

چه خوبه خونه قلبم

بشه جای تو همیشه

حک کنی تو صفحه دل

نقش روی دلرباتون

چی میشه یه بار شبونه

رد شی از کوچه قلبم

روی ماهت رو ببینم

یا که بشنوم صداتون

ما رو هم یه نیمه شب

تو نماز شب دعا کن

تا صبا برام بیاره

صدا و سوز دعاتون

بیا تا برات بمیرم

که به عشق تو اسیرم

الهی به جون بگیرم

همه درد و بلاتون

بیا تا دورت بگردم

حالا که اسیر دردم

بیا ای یوسف زهرا

ببوسم شال عزاتون

گفتی پر ز خون میشه چشمات

از غم داغ شقایق

الهی که من بمیرم

نبینم خون چشاتون

آره سه شنبه شده بود دلم بد جوری هوائی شده بود

پا شدم رفتم جمکران خیلی با صفا بود

همه این حرفا رو به آقا زدم

گفتم آقا جون

خسته خسته خسته ام من آقا از اهل زمونه

قصه این دل زارو کسی جز تو نمی دونه

آقا هرکه می رسه می یاد دلمو میشکنه و میره آخه آقا جون کجائی آخه کی میای

می دونید اگه آقا بیاد تقاص همه دل های شکسته رو می گیره

قوربون چشات آقا

خال رو لبات

میمیرم برات

تقدیم به بهترین بهتریتهای دنیا...

علی کوچولو...


شنبه هفدهم اردیبهشت 1384 |

 

خانوم کوچولو میاد

سلام...

از امروز به بعد خانوم کوچولو اینجا از عشق براتون میگه...

راستی خانوم کوچولو به من میگه علی کوچولو...

اینم آخرین جمله من:

عشق یعنی پاکی وجود تو٬ای نازنینم


شنبه بیستم فروردین 1384 |

 

شهادت اما رئوف و کریم اهل بیت تسلیت

یا امام رئوف...

 یا کریم اهل بیت...


شنبه بیستم فروردین 1384 |

 

دلت کجاست...

عشق...

عشق یه کلمه خالی نیست عشق دنیائی پر از حرفه...

که همیشه تو یه کلمه یا یه اسم خلاصه میشه...

عشق جاش تو دله همونی که میگن مگه تو دل نداری...

عشق میتونه به هر چیزی باشه....

اما همه عشقا که جاشون توی دل نیست...

اگه می خواید عاشق کسی بشید به خاطر خودش عاشقش بشید...

اگه می خواید یه نفرو دوست داشته باشید به خاطر خودش دوسش داشته باشید...

اون موقعه می شه که حتی حاضر نیستید یه نگاهشو با کل دنیا عوض کنید...

من سمیرامو به خاطره سمیرا بودنش دوس دارم

ببینید اگه به خاطر خودش نباشه خیلی زود و راحت ازش می گذرید...

با وجدان خودتون بسنجید آیا واقعآ ارزش داره کسی رو به خاطر چیزی جزء خودش دوست

داشته باشی...

حتی حیف از یه عشق سرد که جزء به خاطر خودش باشه...

دوست دارم...


پنجشنبه هجدهم فروردین 1384 |

 

عشق پاک...

یادش بخیر چه روزهای داشتیم

با هم دیگه چه کوچه ها رو گشتیم

یادش بخیر روزی که عاشقت شدم

رفتم به شهر دور و سفیر عشقت شدم

یادش بخیر تو کوچه ها دلهرها

اون نگاهای دلربا

یاد اون چشما بخیر

انگاری که خسته شده

خسته از این دل از این حرفها شده

یاد اون دستای تو گرمی نگاه تو

یاد اون هوای دل یاد اون اسم عزیز

با پاهای نیمه جون با دلی پر از امید

توی کوچه های عشق پرسه زنون می رفتم

توی غربت دلم دنبال تو می گشتم

تو که رفتی منو بی خود گذاشتی

رفتی و با دلی از غصه جا گذاشتی

رفتی یاد رفت که گفتی با هم میمونیم

از عشق پاک هم برای هم می خونیم

تقدیم به بهترین سمیرای دنیا...


چهارشنبه هفدهم فروردین 1384 |

 

نقاب...

سلام...

تا به حال چه قدر به وجود خودتون فکر کردید...

بودنتون برای کسی مهمه...

دوست داره...

تا بحال چند بار به چهرهاتون نقاب زدید...

خودتونو جای اینو اون جای زدید...

تا به حال شده خودتو عاشق جا به زنی...

شده بخوای تو نظر کسی صادق باشی...

ولی یه جیزی یادتون باشه هیچ وقت نمیشه یه نفرو به عشق ورزیدن  و صادق بودن وادار کرد

مگه واقعا صادق باشی که بتونی عاشق باشی...

همیشه خودمون باشیم بهتره چون اگه یه روز یه نفر دوستمون داشت می دونی وجدتو

دوست داره نه نقاب رو صورتتو...


چهارشنبه دهم فروردین 1384 |

 

سمیرا میخوام بگم دوست دارم اما...

بر دل آتش نشستن کار آسانی نبود

با غروری هم قدوبالای آسمان در خود شکستن کار آسانی نبود

بارها بی صدا دل شکستن ها٬ تنها رفتن ها کار آسانی نبود

تو را آسان بدست آوردن و عاشق شدن کار آسانی نبود

دوستت دارم را با خود زمزمه کردن کار آسانی نبود

بارها سخن ها بر زبان نیاوردن کار آسانی نبود

خشکیدن گل های عشق را تنها دیدن کار آسانی نبود

بارها فکر جدائی را بر سر نیاوردن کار آسانی نبود

چیدن ستارهای غم از تنهائی شب کار آسانی نبود

از گرمی نگاه تو در خود سوختن کار آسانی نبود

ترس از جدائی و لرزه بر اندام نیاندختن کار آسانی نبود

بارهاو بارها خواستن و نگفتن دوستت دارم کار آسانی نبود

از ترس لحظات جدائی ٬عشق را پنهان کردن کار آسانی نبود


یکشنبه هفتم فروردین 1384 |

 

دلم بد جوری تنگه..

سلام...

می دونید دوری یه درده و انتظاریه درد دیگه...

آدم تا از یکی دور نباشه نمی تونه بفهمه چقدر دوسش داره یا چه قد باهش خو گرفته...

نمی دونم براتون ژیش اومده یا نه...

شده به یه نفر یه حرفی رو بزنید٬به خاطر اینکه دوسشون دارید براتون مهمن نمی خواهید که

اذیت بشن٬ناراحت بشن٬اما همون بلا سرخودتون بیاد..

 


جمعه پنجم فروردین 1384 |

 

سلام به همه دوستان خوبم...

اگر لطف می کنید و به عشق سرد سر می زنید و نظر دارید یا سوالی

مطرح می کنید ممنونمی شم اگر حراقل یک ایمیل از خوداتن برای تماس

 بزارید (ماننند کتی خانوم)

متشکر...

در ضمن آدرس وبلاگ به این صورت تغییر کرده   http://www.eshghesard.tk


دوشنبه یکم فروردین 1384 |

 

سال نو مبارک

                               سال نو مبارک

 

اینم سفره هفت سین عشق سرد...

خوب دوستان خوبم عید همه مبارک...

حالا میگم اگه قرار بود خدا به شما یه عیدی بده ازش چی میخواستید...

لطفا بگید...


یکشنبه سی ام اسفند 1383 |

 

اینم می گذره...

سلام...

الان فقط ۱۲ ساعت از این سال مونده...

این سال هم با تمام خوبی ها و بدی هاش گذشت...

با تمام عشق های گرم وسردش...

الان که سال داره تموم خیلی ها پیشمون بودن که دیگه نیستند٬مثل دوست خودم...

خیلی ها عاشق بودن که الان دیگه نیستند...

این ۴ تا عکس رو سال ۵۴ بابم گرفته که گفتم بذارم شاید خوشتون اومد...

اینا طی یک هفته در ۴ عکس گرفته شده از ۲ تا گل که کنار هم هستند...

۱۳۵۴/۳/۱۸  (پشت این عکس نوشته لحظه ای درنگ کن:بدقت در این عکس ها تگاه کن؟! وزندگی ات را در آئینه تمام نما آن بنگر!!!!)

آره وقتی یکی میاد یکی دیگه میره...

مثل منو بابام وقتی من اودم اون رفت...

این سال میره و سال دیگه میاد...

منم یه روز از این سالا می رم تو هم میری...

فقط حرارت عشق های گرممون به هم دیگه تو این دنیا برای بقیه می مونه...

بیائید در سال جدید هرچی سردیه از خودمون دور کنیم...

گرم باشید...

یا علی...


یکشنبه سی ام اسفند 1383 |

 

اگه دیدی...

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد سمتت بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون واسش قشنگی

اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه بدون دوست داره

اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته

اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه بدون دیوونته

اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چی بودی

اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون بدونه تو می میره

اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون بدون تو مرده

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده...

مثل همیشه تقدیم به سمیرای عزیزم...

منبع:http://www.fereshteamazbehesht.persianblog.com


جمعه بیست و هشتم اسفند 1383 |

 

چرا وقتی می خواهیم یه حرف خیلی مهم به هم دیگه بگیم تو چشمای هم نگاهمی کنیم...

شاید بگید چون چشما دروغ نمی گن...

شده پیش یه نفر بشینید به دیگه هیچ چیز نگید ولی چشماتون تو چشمای هم باشه...

تو این لحظات یه دنیا حرف بین آدما ردوبدل میشه...

می دونید اگه به یه نفر می خواهید یه چیزی بگید که واقعا بدونه داری با صداقت این اجازه رو به چشماتون بدید نه زبونتون...

می دونید چرا...

این نظر منه اگه با زبونتون بگید اونم با گوشاش میشنوه ولی اگه با چشماتون بگید یعنی

داری با تمام وجود داری این حرف و میزنی ٬اونم با تمام وجود می فهمه...

زبون ما آدما یاد گرفته خیلی حرفارو بدون اجازه قلب ما بزنه یعنی خیلی راحت دروغ می گه

 ولی چشما حرف دل ما رو میزنه...

تا بحال به چند نفر زبونی گفتی دوست دارم...

من که خیلی....

ولی تا بحال فقط و فقط به یه نفر با چشمام گفتم دوست دارم...

 تقدیم به عزیز ترینم...


دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1383 |

 

شاید بمانی....

روئیایم را پرکنم٬شاید بمانی

یخ زده جریان روان اشکهایم تا شانه هایت را تر کنم٬شاید بمانی

دیگر گرمای وجودت را در نمی یابم تا جانم رابرات به آتش کشم٬شاید بمانی

توبهار من بودی٬بی تو پائیزی شدم٬درخیال خودم گفتم بایک گل هم بهارمی شود شاید بمانی

پرستوعشقم را بسوی خانه قلبت راهی کردم٬گفتم بایک پرستوهم می شودکوچ کرد شاید بمانی

روزی خورشید زندگیم باتو نوری داشت...

غروبش با رفتن تو سر رسید گفتم شاید غروب آغاز یک زندگی باشد٬ شاید بمانی

ساعتهای عمرم با عاشقی می گذشت٬لحظه آشنائی یادم آمد با خود گفتم زمان بر می گردد٬شاید بمانی

باتودریای عشقم پر تلاطم بود در آن شب مهتابی در ساحل زندگی بهت گفتم دوست دارم٬شاید بمانی

بهت گفتم:دریای عشقم چشمان تو٬ساحل زندگم آغوش گرم تو٬ بودنم وجود تو ٬شاید بمانی

وقتی چشمانت را بستی کشتی عشقم بر گل نشست٬ غم باران جدائی بر پلکان من نشست ...

هم چون قفس پرورده ای برای پرواز با تو جان می دهم ٬ شاید بمانی

در خیال خود گفتی می روم نفهمیدی دوستت داشتم تا زمان بر گشتنم در انتظار٬شاید بمانی

تقدیم به سمیرای عزیزم...


سه شنبه هجدهم اسفند 1383 |

 

تو هم عاشقی...

سلام...

می دونید دلم گرفته...

آخه هر که می رسه به جای سلام میگه من عاشقم....

وقتی می خوای با یه نفر حرف بزنی می دونید چی میگه...

می گه عشق...

دیگه ارزش این کلمه رو از بین بردن...

می دونید چرا؟

چون عشق شجاعت می خواد...

شجاعت راستی میخواد راستی هم پاکی می خواد...

تا که یه عشق به عشق واقی و پاک تبدیل بشه...

کسی این شجاعتو داره...

دوستان مواظب باشید یه نفر با پاهای خاکی وارد اون خونه با صفای دلتون نشه...

هیچ وقت الکی عاشق نشید و نزارید کسی الکی عاشقتون بشه...

اینم بگم...

عاشقی حس می خواد

آدم خاص می خواد

عاشقی جون میخواد

صبر مجنون می خواد

قلبتون از قفس آزاد کنید..


پنجشنبه سیزدهم اسفند 1383 |

 

چی بگم...

سلام...

می گم این عکسه چطوره...


چهارشنبه دوازدهم اسفند 1383 |

 

قشنگن نه...

بقول یه نفر: ای بابا...


جمعه هفتم اسفند 1383 |

 

عشق یعنی...

سلام...

امروز یه نفر به من یه کادو داد ...

خلاصه خیلی دوسشون دارم....

یکیش یه کتاب بود خیلی قشنگه...

در مورد عشقه....

یجاش گفته:عشق یعنی بذاری موهاتو که تازه شونه کردی به هم بریزه...


پنجشنبه بیست و نهم بهمن 1383 |

 

آخه اینجا کجا می باشد٬سمیرا..........

علی می کشمت.........


چهارشنبه بیست و هشتم بهمن 1383 |

 

تنها...

منم تنها زمونه خوب نگاه کن

شدم بی یار برو دیگه حیا کن

برو دیدی چه سختی ها کشیدم

تو راه دل چه محنت ها کشیدم

می خوام دیگه از این خاک پر بگیرم

برم بالا پیش خدا جا بگیرم

تو که پرو بالم شکستی ای زمونه

خدا کنه ازت گل سرخی نمونه

تو که رفیق این راه زمینی هم نبودی

می خواستی تا اوج آسمان با من بمانی

 زمونه٬فریب رنگ نگاهت و خوردم

وگرنه دل به زمین نمی سپردم

 


یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1383 |

 

یادم رفت...

دلم گرفته...

می خواه یه چندتا شعر بگم...

یادم رفت لحظه آخر بگم نا مهربونی

یادم رفت لحظه آخر بگم با دیگرونی

یادم رفت لحظه آخر بگم خیلی حقیری

یادم رفت لحظه آخر بگم خیری نبینی


یکشنبه بیست و پنجم بهمن 1383 |

 

نويسندگان

ali

نسترن