|
سلام
ميدونيد بازم قصه عشق و عاشقی
خودتون بخونيد
ميدونيد دور ما آدمهای زيادی زندگی ميکنن که اونا هم يه روز عاشق ميشن
ميدونيد يه روز يکی از اونا از قصه عشقش برام ميگفت چقدر عاشقه اما يه روز که ليلی خانمش گذاشت و
رفت يه مدت آواره بيابون بود ولی به زودی يه مجنون ديگه و يه عشق ديگه بش گفتم چی شود پس مگه
عاشق نبودی گفت آخه اون رفت اطرافيان گفتن بده تنها باشم.
اما يه دوسته ديگه که ليلی خانمش رفت يه مدت هم اون اوره بيابون ها بود ولی بزودی يکی ديگه پيدا شد
به اين يکی گفتم چرا مگه عاشق نبودی گفت بودم من عشق رو ساختم اما اون لايق عشق من نبود و از
اين جور حرفا
يکی از آشنايان که خودش ليلی بود و چند وقتی از مجنونش خبری نبود ولی برای خودش يه چيزی ميگفت
که تسکين دردش باشه
يا ليلی ديگه که سنش هم کمی کم بود از عشق ميگفت از آتش سوزان عشق نميدونم اين ليلی کی يه
مجنون ديگه پيدا ميکنه
يا يکی ديگه يه دنبال مجنون ميگشت خيلی دلش ميخواست عاشق بشه
خلاصه بگم از اين عشق ها زياد ديدم
اما منم تو عمرم يه بار عاشق شدم يعنی افتادم تو دام عاشقی نفهميدم نفهميدم
اما اين ليلی خانم ما که خيلی خانم بود يه روزی گذشت و رفت ولی نفهميدم چرا
بعد از اون جريان که چند ماهی ميگذره نتونستم يعنی نخواستم يه ليلی ديگه داشته باشم
من پشت دستم رو داغ کردم که ديگه عاشق نشم
خوب لازم اينجا از بعضی از دوستان تشکر کنم که ميان نظر ميدن آدرس وب لاگ رو ميدان به دوستاشون و
و خلاصه کلی ما رو شرمنده ميکنن
سما خانوم - آقا میثم - ساغر خانوم - صبا خانوم
آقای تک و تنها- آقا آیدین - آقا مجتبی
آقا سید
و از این به بعد هیوا خانوم از بچه های جای خالی تو نوشتن کمکم میکنه
یعنی یه مدتی میخوام نباشم
.........................
در پایان
هر کس بد ما به خلق گوید
ما چهره ز غم نمی خراشیم
ما نیکی او به خلق گوئیم
تا هر دو دروغ گفته باشم
یا حق
|