ستاره خاکی
دل شکسته من بال و پری بگيرو
بيا بريم از اينجا از غربت آشنا
بيا بريم آسمون بريم توي کهکشون
بريم پيش ستاره ستاره بيقراره
ميگه که ای آدما ای غريبه آشنا
منم يه روز مثل تو تو سينه قلبی داشتم
که توش گل سرخ عشق گل رازقی کاشتم
يه روز يکی ره گذر از کوچه دل گذشت
نميدونم از جفا يا که ز روی وفا
بر سينه من نشست شاخه گل رو شکست
گفتم که اين شاخه گل هستی اين زمين
اونو کجا ميبری آخه بی عشق ميميره
گفتش که فصل خزون نزديکه و ميميره
بايد بره به بهار بره به ديار يار
اگه غريب بمونه بی يارو کس بمونه
اون پاييزه دل فريب مياد پيشش ميمونه
خودتو هستی تو ماله خودش ميکنه
يه روز ميزاره ميره اينه رسم زمونه
بارون غم ميباره آسمون اشک باره
بر تن زخمي گل مرهم غم ميزاره
ميگه که ناله بزن ديگه کسی نمونده
توي شهر بی کسی کسی جز غم نمونده
برو بشو ره گذر از ره آسمونا
برس به پيشه خدا اونور کهکشونا
بگو با ناله دل عاشق شدم خدايا
آخه عاشقی جرم تو اين دور و زمونه
به غيره تو دل بستن شده کفره زمونه
ميگن که عشق شما از رو هوس ميگذره
مثل صدای پاها از دالن قلب ما
با يک صداي تق تق ميشکنه و ميبره
بگو آخه خدايا عشق منم هوس بود
نميدونم خدايا که اين چيه گذاشتی
بر در سينه ما صداي پا گذاشتی
ديگه نميرم زمين بذار پيشت بمونم
که تو سياهي شب با غم دل بخونم
عشق زمينی عشقه از عشق تو سرشته
از عشق اين زمينی به آسمون رسيدم
که من خدای عشق تو کهکشونا ديدم
شاید یه روز برگشتم...
به یاد قدیما
پایان.