تبليغاتX
عشق سرد

دیگه خسته شده بودم...

از خودم از رنگ و بوی شهر...

گذاشتم رفتم یه جای دور آره رفتم ولایت...

مردمش هنوز با صفاند.

تو یه خونه با صفا پیش یه مامان بزرگ مهربون...

صبح ها سرشیرو نون چای رو می خوردمو می پریدم رو اسب و د برو...

تو صحرا تو علفا چه حالی میده

باد خنک می خوره تو صورتت انگار رو زمین نیستی

یا داری تراکتور می بری اونم با دنده پنج چه صدای با حالی میده

اونجا که می بینی آسمون چه رنگیه!

شبای صحرا

تکو تنها برای آبیاری زمینا یه بیل رو دوشت و یکی از این ضبط شارژیها هم دستت که

داره می خونه

من مرد تنهای شبم

صد قصه مانده بر لبم

یا این آهنگ معین:

سفر کردم که از یادم بری دیدم نمیشه

آخه عشق یه عاشق با ندیدن کن نمیشه

خلاصه هر جور که حال میکنی

واقعا تنهای و سکوت شب هم برای خودش حالی داره

فقط گهگاهی صدای گرگا یا سگهای تو صحرا سوکتشو می شکنه

اونجا که می فهمی آسمون شب یعنی چی

اونجا می تونی از خودت آزاد بشی

هر جوری که می خوای باشی

اونجا می تونی داد بزنی

از یاد رفته را قدرت فریاد نیست

خودمونو زندونی کردیم تو یه قفس به اسم شهر

تو قلبا مون به جای محبت و دوستی نفرت کاشتیم

اگه تو هم خسته شدی بزارو برو ...

ولی خاطره ها میماند....

به یاد قدیما که به همدیگه گل میدادیم...

یا حق...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم خرداد 1384ساعت 22:36  توسط ali | 

  1.  تمام هستی من نگاهیه که اگه نباشه همخونهء نیستی میشم به هم زدن پلکش همون هجوم موج دریاست که گاهی لطف   می کنه   

  2. وبه سمت ساحل میاد چطور بگم حجم نگاهت چطورآبروی نداشته 

  3.  وازه های عشق رو به باد میده تمامیت اراضی وجودم به نام لبخند   پاک تو سند خورده

  4.                                                       

  5. همهء حرفهای من آغوش بازیست برای در هم فشردن روح احساس توکه حتی چشمهایت هم رازدارند و چیزی بروز نمیدهند

کاش داشتنت اینقدر سخت و سنگین نبود تا در صلح و صفا با هم به هم می پیوستیم  اما   می گن راحت بدست آوردن هم زیاد مزه نداره همه چیز رو به جون می خرم فقط برای اینکه روزی از احساس داشتن وبودنت لذت ببرم

 

       هیوا

+ نوشته شده در  جمعه سیزدهم خرداد 1384ساعت 12:13  توسط ali | 
یه سلام پر از شکوفه های نارنج تقدیم به دلای پاکتون

به قول مریم سلام اولین ستاره ایه که به مخاطبش چشمک میزنه

من هیوا  اهل کوچه های آسمان  دختر ایران از امروز همراه علی آقا مدیر سایت با شما هستم .ما میخوایم تو دنیایی که

سلامت را کسی پاسخ نخواهد گفت

سرها در گریبان است

طلسم بی وفایی ها رو بشکنیم  بعد به یه بستنی سرد مهمونتون کنیم.

برای همیشه به خاطر بسپار :

تو زیبا و دوست داشتنی هستی

عشق میورزی به هر بهایی

اما محبت وتوجه را گدایی نمی کنی.

 عشق سرد   (به دوستان خود بگویید)

+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 10:59  توسط ali | 
+ نوشته شده در  دوشنبه نهم خرداد 1384ساعت 10:48  توسط ali | 
جدائی....

اینقدر اعصاب خورد شد که وقتی دیدم یکی از دوستان تو تابلو گفتمان گفته

می خواهیم از هم جدا شیم

اصلان یعنی چی...

این عشقا تا کی ...

این دوست داشتن ها تا کی...

این جدائی ها تا کی...

این عشق و نفرت ها تا کی...

اگه همو دوس دارید پس چرا از هم جدا می شید

یا اینکه وقتی تو جمع دوستانه خودتون هستید( هم دخترها هم پسرا)

آره با یکی دوست شدم فلانو بلانه...

گذاشتمش سرکار...

و کلی از این حرفا که همتون بلدید...

بعد دو روز دیگه که تموم شد اعصابت خورد میشه....

میری به همون دوستات میگی نفهمید دوسش داشتم...

من خیلی دووسش داشتم بعد دوستات هم میگن بابا قیچیت کرد

و کلی بهت می خندن...

اون موقعه که با هم بودیت کلی همو دوس داشتید حالا چی شده

خوب شد رفت...

اگه خوب شد رفت چرا پس میری تو اتاقت زار زار گریه می کنی (خانوما)

اگه خوب شد که رفت چرا پس مثل کوه زهر مار شدی که نمیشه نگات کرد(آقایون)

خوب بیخیال اعصاب خودم به اندازه کافی خورده

ولی دوس نشید یا اگه هم میشید مثل دو تا آدم همو دوس داشته باشید

حالا اینم شعره جدیدم:

مرو جانم به قربانت

مگو دیگر نمیائی

که میمانم اسیرانه

در این زندان تنهای

مرو مگذار که بر گیرم

در آغوش این غم دل را

مرو که بی تو هیچ هستم

در این دنیای رسوائی

مرو،مگذار که من مستم

که جام غم در دستم

مر برگرد که من خسته ام

در دل را به خود بستم

مرو بی تو هم آواز

دل سردم شده پائیز

پرستو رخت بر بسته

شمع از پروانه شد خسته

مرو بی تو مه و مهتاب

گل سرخ و دل بی تاب

ره عشقمم شده پر تاب

دلم از غم شده کم تاب

مرو برگرد که برگردیم

که می دانم که هم دردیم

که می گفتی که همرنگیم

چرا باهم به نیرنگیم

کجا رفته صفای دل

که بغض از کینه بگشایم

که اشک دیدگانم را

برای عشق بر افشانم

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه ششم خرداد 1384ساعت 16:28  توسط ali |