یادش بخیر چه روزهای داشتیم
با هم دیگه چه کوچه ها رو گشتیم
یادش بخیر روزی که عاشقت شدم
رفتم به شهر دور و سفیر عشقت شدم
یادش بخیر تو کوچه ها دلهرها
اون نگاهای دلربا
یاد اون چشما بخیر
انگاری که خسته شده
خسته از این دل از این حرفها شده
یاد اون دستای تو گرمی نگاه تو
یاد اون هوای دل یاد اون اسم عزیز
با پاهای نیمه جون با دلی پر از امید
توی کوچه های عشق پرسه زنون می رفتم
توی غربت دلم دنبال تو می گشتم
تو که رفتی منو بی خود گذاشتی
رفتی و با دلی از غصه جا گذاشتی
رفتی یاد رفت که گفتی با هم میمونیم
از عشق پاک هم برای هم می خونیم

تقدیم به بهترین سمیرای دنیا...