تبليغاتX
عشق سرد
                               سال نو مبارک

 

اینم سفره هفت سین عشق سرد...

خوب دوستان خوبم عید همه مبارک...

حالا میگم اگه قرار بود خدا به شما یه عیدی بده ازش چی میخواستید...

لطفا بگید...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اسفند 1383ساعت 16:3  توسط ali | 
سلام...

الان فقط ۱۲ ساعت از این سال مونده...

این سال هم با تمام خوبی ها و بدی هاش گذشت...

با تمام عشق های گرم وسردش...

الان که سال داره تموم خیلی ها پیشمون بودن که دیگه نیستند٬مثل دوست خودم...

خیلی ها عاشق بودن که الان دیگه نیستند...

این ۴ تا عکس رو سال ۵۴ بابم گرفته که گفتم بذارم شاید خوشتون اومد...

اینا طی یک هفته در ۴ عکس گرفته شده از ۲ تا گل که کنار هم هستند...

۱۳۵۴/۳/۱۸  (پشت این عکس نوشته لحظه ای درنگ کن:بدقت در این عکس ها تگاه کن؟! وزندگی ات را در آئینه تمام نما آن بنگر!!!!)

آره وقتی یکی میاد یکی دیگه میره...

مثل منو بابام وقتی من اودم اون رفت...

این سال میره و سال دیگه میاد...

منم یه روز از این سالا می رم تو هم میری...

فقط حرارت عشق های گرممون به هم دیگه تو این دنیا برای بقیه می مونه...

بیائید در سال جدید هرچی سردیه از خودمون دور کنیم...

گرم باشید...

یا علی...

+ نوشته شده در  یکشنبه سی ام اسفند 1383ساعت 4:44  توسط ali | 
اگه یکی رو دیدی که وقتی داری رد می شی بر می گرده و نگات می کنه بدون براش مهمی

اگه یکی رو دیدی که وقتی داری میوفتی بر می گرده و با عجله می یاد سمتت بدون براش عزیزی

اگه یکی رو دیدی وقتی داری می خندی بر می گرده و نگات می کنه بدون واسش قشنگی

اگه یکی رو دیدی وقتی داری گریه می کنی بر می گرده و میاد باهات اشک می ریزه بدون دوست داره

اگه یکی رو دیدی وقتی داری با یکی دیگه حرف می زنی ترکت می کنه بدون عاشقته

اگه یکی رو دیدی وقتی داری ترکش می کنی برات فقط سکوت می کنه بدون دیوونته

اگه یکی رو دیدی که ازنبودنت داغون شده بدون براش همه چی بودی

اگه یکی رو دیدی که یه روز از بی تو بودن می ناله بدون بدونه تو می میره

اگه یکی رو دیدی که بعد رفتنت لباس سفید پوشیده بدون بدون تو مرده

اگه یه روز دیدیش که یه گوشه افتاده و یه پارچه سفید روش کشیدن بدون واسه خاطر تو مرده...

مثل همیشه تقدیم به سمیرای عزیزم...

منبع:http://www.fereshteamazbehesht.persianblog.com

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم اسفند 1383ساعت 2:51  توسط ali | 

چرا وقتی می خواهیم یه حرف خیلی مهم به هم دیگه بگیم تو چشمای هم نگاهمی کنیم...

شاید بگید چون چشما دروغ نمی گن...

شده پیش یه نفر بشینید به دیگه هیچ چیز نگید ولی چشماتون تو چشمای هم باشه...

تو این لحظات یه دنیا حرف بین آدما ردوبدل میشه...

می دونید اگه به یه نفر می خواهید یه چیزی بگید که واقعا بدونه داری با صداقت این اجازه رو به چشماتون بدید نه زبونتون...

می دونید چرا...

این نظر منه اگه با زبونتون بگید اونم با گوشاش میشنوه ولی اگه با چشماتون بگید یعنی

داری با تمام وجود داری این حرف و میزنی ٬اونم با تمام وجود می فهمه...

زبون ما آدما یاد گرفته خیلی حرفارو بدون اجازه قلب ما بزنه یعنی خیلی راحت دروغ می گه

 ولی چشما حرف دل ما رو میزنه...

تا بحال به چند نفر زبونی گفتی دوست دارم...

من که خیلی....

ولی تا بحال فقط و فقط به یه نفر با چشمام گفتم دوست دارم...

 تقدیم به عزیز ترینم...

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1383ساعت 23:36  توسط ali | 

روئیایم را پرکنم٬شاید بمانی

یخ زده جریان روان اشکهایم تا شانه هایت را تر کنم٬شاید بمانی

دیگر گرمای وجودت را در نمی یابم تا جانم رابرات به آتش کشم٬شاید بمانی

توبهار من بودی٬بی تو پائیزی شدم٬درخیال خودم گفتم بایک گل هم بهارمی شود شاید بمانی

پرستوعشقم را بسوی خانه قلبت راهی کردم٬گفتم بایک پرستوهم می شودکوچ کرد شاید بمانی

روزی خورشید زندگیم باتو نوری داشت...

غروبش با رفتن تو سر رسید گفتم شاید غروب آغاز یک زندگی باشد٬ شاید بمانی

ساعتهای عمرم با عاشقی می گذشت٬لحظه آشنائی یادم آمد با خود گفتم زمان بر می گردد٬شاید بمانی

باتودریای عشقم پر تلاطم بود در آن شب مهتابی در ساحل زندگی بهت گفتم دوست دارم٬شاید بمانی

بهت گفتم:دریای عشقم چشمان تو٬ساحل زندگم آغوش گرم تو٬ بودنم وجود تو ٬شاید بمانی

وقتی چشمانت را بستی کشتی عشقم بر گل نشست٬ غم باران جدائی بر پلکان من نشست ...

هم چون قفس پرورده ای برای پرواز با تو جان می دهم ٬ شاید بمانی

در خیال خود گفتی می روم نفهمیدی دوستت داشتم تا زمان بر گشتنم در انتظار٬شاید بمانی

تقدیم به سمیرای عزیزم...

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم اسفند 1383ساعت 5:19  توسط ali | 

سلام...

می دونید دلم گرفته...

آخه هر که می رسه به جای سلام میگه من عاشقم....

وقتی می خوای با یه نفر حرف بزنی می دونید چی میگه...

می گه عشق...

دیگه ارزش این کلمه رو از بین بردن...

می دونید چرا؟

چون عشق شجاعت می خواد...

شجاعت راستی میخواد راستی هم پاکی می خواد...

تا که یه عشق به عشق واقی و پاک تبدیل بشه...

کسی این شجاعتو داره...

دوستان مواظب باشید یه نفر با پاهای خاکی وارد اون خونه با صفای دلتون نشه...

هیچ وقت الکی عاشق نشید و نزارید کسی الکی عاشقتون بشه...

اینم بگم...

عاشقی حس می خواد

آدم خاص می خواد

عاشقی جون میخواد

صبر مجنون می خواد

قلبتون از قفس آزاد کنید..

+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم اسفند 1383ساعت 5:32  توسط ali | 
سلام...

می گم این عکسه چطوره...

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم اسفند 1383ساعت 2:6  توسط ali | 

بقول یه نفر: ای بابا...

+ نوشته شده در  جمعه هفتم اسفند 1383ساعت 6:23  توسط ali |