تبليغاتX
عشق سرد

عشق سرد

 

 

ای نازنین...

سلام...

تقدیم به سفیر عشق آقا میثم و همه دوستان...

ولی امیدوارم هیچ وقت این شعر برای هم نخونید...

از کنارم رد شدی٬ای نازنین           

تو خونه دل جا کردی٬ای نازنین

با نگاهت یه عمر زندگی کردم٬ای نازنین

نفهمیدم نگاهت آتشین است٬ای نازنین

اون نگاه سرد آتشینت ٬ای نازنین

رفتی و قلبم رو سوزوندی٬ای نازنین

یادم باشه به دل بگم٬ای نازنین

نازنین دلبر تو نبود این نازنین...

خیلی مخلصیم...

 

 


چهارشنبه سی ام دی 1383 |

 

قاصدک....

یادش بخیر...

بچه که بودیم٬پاک و با صفا بودیم٬هرکجا از این قاصدکها می دیدیم اونو می گرفتیم و تو دلمون از اون آرزوهای قشنگ می کردیم.

بعد اونو فوت می کردیم بره...

یادتون هست٬یادش بخیر...

من که دلم برای اون پاکی دلها تنگ شده !شما چی...

آره یادش بخیر...

فقط اینو می گم:قاصدک ها٬قاصدک ها...


دوشنبه بیست و هشتم دی 1383 |

 

بي عنوان...

نمي دونم...

تا به حال چقدر تو زندگيتون براتون مشكل پيش اومده...

تا به حال به چند نفر گفتي دوست دارم...

سر رو شونه چند نفر گذاشتي گريه كردي...

چه قدر به خودت فكر كردي...

تا به حال فكر كردي مال كي هستي...

امروز (يكشنبه) ساعت 3 داشتم تلويريون نگاه مي كردم...كه تلفن زنگ زد.گفتند علي با تو كار داره...

الو:سلام خوبي مرسي

چه كار مي كردي...

هيچي تلويزيون نگاه مي كردم...

مي گم علي...

جانم...

يه كي از بچه ها مرده.....

چي........

مرده....

كي.....

محسن...(خدا بيامرزش)

آره امروز فهميدم يكي از دوستام از پيش ما رفته (17سالش بود).

تا امروز چقدر به مردنتون فكر كرديد همه ما فكر مي كنيم مردن مال بقيه است...

ما مال كي هستيم...؟؟؟

اصلاً يه چيزي...

تا به حال عاشق خدا شده ايد .به خدا گفتي عاشقتم دوست دارم نوكرتم مخلصتم فدات بشم...

تا بحال با خدا چقدر حرف زدي قربون صدقش رفتي...

اگه تا بحال با زبنتون كلمه دوست دارم رو براي  خدا بكار نبردي...

خودتون رو از لذت اين عشق محروم نكنيد...بگيد كه دوسش داريد بگو خدايا دوست دارم..

ببين چي ميشه برات چكار مي كنه ...

نمي  دونم...

ولي آخر معرفت هاست چون ما مال خودشيم...


یکشنبه بیست و هفتم دی 1383 |

 

راز گل سرخ

نمی دونم...!؟

مي گن عشق گل سرخي از عالم معناست...

عاشق بايد چه كار كنه...

اين گل رو با جون و دل بچينه ٬ يا از اون باجون و دل نگه داري كنه...

مخلص شما علي...


یکشنبه بیست و هفتم دی 1383 |

 

عشق چيه..!؟

يكي شدن ٬دوست داشتن٬ دوست داشتن بي چون و چرا يا با چون و چرا...

اصلأ فرق عشق و دوست داشتن چيه...

كي عشق بوجود مياد٬ كي دوست داشتن...

عشق پاك چيه...

كي بايد عاشق بشيم...

كجا بايد عاشق بشيم...

جدائي چيه ٬تنفر چيه ٬نفرين و دروغ چيه...

چرا جدا مي شيم ٬چرا از هم متنفر مي شيم...

عاشق مي شيم كه همو دوست داشته باشيم..

يا جدا مي شيم كه از هم متنفر با شيم...

اصلأ بي خيال من كه گيج شدم.

ول فقط يه يه چيزو مي دونم:تو همه اين عشق ها ٬دوست داشتنا و...باید خودمون باشيم.

تا عاشق هم باشيم يا همو دوست داشته باشيم يا از هم جدا باشيم وبخواهيم از هم متنفر باشيم...

اگه كه خودمون نباشيم هيچكوم از اينا هيچ وقت نبود ...

نه عاشق هم بوديم نه حتي از هم متنفر...


یکشنبه بیست و هفتم دی 1383 |

 

دوست دارم...

سلام

تا حالا فکر کردید چه کسانی رو دوست دارید٬و کیا شما رو دوس دارن...

چه کسانی رو واقعاْ دوست دارید و کیا شما رو واقعا دوس دارند...

اصلاْ تا بحال به خود کلمه دوست دارم خوب فکر کردید...

امروز هرکه به هرکه میرسه می گه خیلی دوست دارم...

مخصوصاْ دخترها وپسرها...

فردا که باهم دوست میشن دیگه هیچی...

پس فردا که به یکی دیگه میرسن باز میگه خیلی دوست دارم...

تو که می خوای عاشق شی٬چرا مردوم رو سر کار می زاری...

اگه اون طرف شما رو واقعاْ دوس داشته بود چی...می دونی چی می شه...

عزیزم دروغکی عاشق نشو٬که عاشقی راستی می خواهد...

پس چرا ما که می خواهیم همو دوس داشته باشیم٬چرا واقعاْ همو دوست نداشته باشیم...

 


شنبه نوزدهم دی 1383 |

 

عاشق خودمم.......

سلام

نمی دونم تابحال که تو خیابون را می رفتید درختهای کاج رو دیدید.

تو این زمستو هنوز هم سرسبزند.در حالی که همه درختها در فراغ بهار نخواستند     به زندگی ادامه بدند.

می دونید همه درختها عاشقند٬عاشق بهار...

با اومدنش جون میگرند٬سبز می شن٬ زنده می شن...

اما بدون اون هیچ وقت نمی تونند زندگی کنند٬می میرند.

اونا زندگی بدون بهارو نمی خواند٬آخه عاشق بهارن...

اما درخت کاج می دونید چرا بدونه بهار زنده است؟

چون عاشق خودش شده٬عاشق خودش.

من هم می خوام عاشق خودم باشم.

شما چی...


پنجشنبه هفدهم دی 1383 |

 

شاید بمانی

سلام اول یه شعر بگم....

روئیایم را پرکنم٬شاید بمانی

یخ زده جریان روان اشکهایم تا شانه هایت را تر کنم٬شاید بمانی

دیگر گرمای وجودت را در نمی یابم تا جانم رابرات به آتش کشم٬شاید بمانی

توبهار من بودی٬بی تو پائیزی شدم٬درخیال خودم گفتم بایک گل هم بهارمی شود شاید بمانی

پرستوعشقم را بسوی خانه قلبت راهی کردم٬گفتم بایک پرستوهم می شودکوچ کرد شاید بمانی

روزی خورشید زندگیم باتو نوری داشت٬غروبش با رفتن تو سر رسید                        گفتم شاید غروب آغز یک زندگی باشد٬ شاید بمانی

ساعتهای عمرم با عاشقی می گذشت٬لحظه آشنائی یادم آمد                            با خود گفتم زمان بر می گردد٬شاید بمانی

باتودریای عشقم پر تلاطم بود                                                                        در آن شب مهتابی در ساحل زندگی بهت گفتم دوست دارم٬شاید بمانی

بهت گفتم:دریای عشقم چشمان تو٬ساحل زندگم آغوش گرم تو٬ بودنم وجود تو   شاید بمانی

وقتی چشمانت را بستی کشتی عشقم بر گل نشست٬                                   غم باران جدائی بر پلکان من نشست                                                             هم چون قفس پرورده ای برای پرواز با تو جان می دهم ٬ شاید بمانی  

در خیال خود گفتی می روم نفهمیدی دوستت داشتم                                         تا زمان بر گشتنم در انتظار٬شاید بمانی


پنجشنبه هفدهم دی 1383 |

 

بی وفا

دنیا از بی وفائی ها پر...که صبر خود دنبا هم لبریز شده.

آدمها خیلی سرد شدن...عشق ها رابطه ها...

از همه می ترسم چرا ته قلباشون اینطوریه...

چرا منو اینطور نگاه می کنند...

من فقط تو رو دارم٬تو دیگه چرا...

من به تو پناه آوردم...

ای خدایا تنهایم...

یارمن بی وفا بود؟؟؟؟؟

  آب زبان آتش را نمی فهمد٬آتش زبان آب را....

آه٬از زبانههای آتشین زبان تو که قطره قطره وجودم را آب کرد..

یاربی وفا...


چهارشنبه شانزدهم دی 1383 |

 

تولدت را پیشاپیش تبریک میگم

تقدیم به عزیزترینم

چهارشنبه شانزدهم دی 1383 |

 

تنهائی.تنها کسم

سلام

نمی دونم چه قدر با تنهائی دوست بودید.

ولی ما خیلی با هم بودیم.

 این تنهائی از خیلی از رفیقا با معرفت تر...همشه باهاته .. راز نگه دارته...

 تو این سن وسال آدم دوس داره یه رفیق توپ داشته باشه.که وجودشو احساس کنه.که بتونند خیلی از حرفها رو به هم بزنند...

 آخه خیلی از حرفهارو نمیشه به خیلی ها زد...

اگه بخوای با بزرگتر از خودت صحبت کنی شاید بفهمن چی میگیم اما هیچ وقت نمی فهمیم چی میگن.شاید اونا این دوره رو پشت سرگذاشته باشن اما خیلی قبل از ما ها...

من اینقدر از اینو اون نامردی دیدم(مثلا دوستام بودن)که آخر برای آخرین بار تنهائی رو برای رفاقت انتخاب کردم...

می دونیدخیلی از حرفاررونمیشه به پدرومادر گفت برای اینکه نمی خوام بیشتر رنج ببینند و حرص منو بخورند...

خیلی سخته خیلی که بعضی وقتها بخوای یکم با کسی حرف بزنی یا کمی گریه کنی اما کسی دورو برت نباشه...

دوس دارید یکی کنارتون باشه(دختر یا پسر...) 

من خیلی نامردی و خیانتها دیدم نه تنها در حق خودم...دیدم که به خیلی ها خیانت شده نا مردی شده...

ای بابا یه روزی بالاخره به آخر می رسیم...

 

 


چهارشنبه شانزدهم دی 1383 |

 

یادش بخیر

یادش بخیر

یادش بخیر روزگاری می نوشتیم عشق هرگز نمی میرد

وقتی عاشق شدی باید بدونی,جز واسه اون دلت هیچ وقت نمی میگیره 

یادش بخیر واسه بدس آوردنش سختی کشیدیم

خدا می دونه از دوریش عذاب کشیدیم

یادش بخیر وقتی اومد تا بمونه واسه همیشه

به همه گفتم کسی مثل اون نمیشه

یادش بخیر دنیا چه قدر رنگارنگ بود

هرجا می رفتیم پر از عشق های قشنگ بود

یادش بخیر زندگی رو با هم می روندیم

از چشمای هم حرفای قشنگ می خوندیم

یادش بخیر اما نه دیگه خبر نداره

اون روزی که هرچی نشستم تا  بیاره

یادش بخیر نداره,اون دیگه نیومد

وقتی می فهمید نفسم با اون میومد

یادش بخیر نداره  اون خیلی بدی کرد

رفتو علاقشو نثار دیگری کرد

یادش بخیر نداره  زندگی همینه  خیلی بدتر

تو این بازی زشت یه روزی می رسیم به آخر

تقدیم به سمیر عزیزم


سه شنبه پانزدهم دی 1383 |

 

روزهای سردوتاریک بی کسی

                                    سلام

امیدوارم خوب باشید.

نمی دونم تا به حال پیش اومده براتون پیش اومده که احساس کنید که خیلی تنها هستید..و یه غم خیلی بزرگی  رو دلتون نشسته ... اصلن نمی دونید که از کجا اومده.

حالو حوصله هیچ چیزو هیچ کسو نداشته باشید.

احساس میکنید همه آدمها غریبه اند.حتها نزدیکترین دوستاتون.سردی قلبشون تن شما رو بیشتر از سرمای زمستون می لرزونه..تواین لحظه اخساس غربت عجیبی می کنید..........

دوس دارید تو کوچه پس کوچه های خودتون گم بشید....یکدفعه  یه نگاه آشنا یه صدای آشنا تو این همه غریبه  یه احساس آرامسی ته قلبتون می کنید.

دوس دارید برید بهش بگید............. اما نمی دونید چی رو.... وباز شما تو کوچه ها گم میشید

وبه انتظار می شینید و یک شاخه  تو دستتون.........


سه شنبه پانزدهم دی 1383 |

 

شعر

  • من نظرات خودمو در مورد عشق میخوام بگم.
    حالا این شعرو داشته باشید
    در می روی ز دستم
    آدم فروشی هستم

    کنج دیوار نشستم
    به انتظار نشستم
    من تو کمین نشستم
    تا نروی زدستم
    آدم فروشی هستم
  • بی توهرجا نشستم
  • پای قیمت نشستم
  • آدم فروشی کردم
  • آدم فروشی هستم

یکشنبه سیزدهم دی 1383 |

 

من اومدم

سلام من علی هستم مخلصیم

یکشنبه سیزدهم دی 1383 |

 

نويسندگان

ali

نسترن